قصه پشم و کلاه

محمد جلوم می‌ایسته با سری پایین و خنده‌ای که یه جورایی به زحمت می‌خواد کنترلش کنه. مادرش هم داره شکایت می‌کنه که اینطور کرده، اونطور کرده. و من باید یه تذکر آئین نامه‌ای بدم به محمد و اینکه از تو بعیده و چرا و چرا چرا.

راستش وقتی مامانش چوغولیش (درست نوشتم؟) رو می‌کنه و اینجوری جلوم وای میسه دلم قنج می‌ره، کیف می‌کنم از شیطونیاش اما خوب یکی واسه اینکه مادرش نگه چرا هیچ چی بهش نگفتی و دیگه اینکه نکنه تذکر ندادن کار رو به جاهای باریک‌تر بکشونه مجبورم می‌کنه یه جاهایی علی رغم میل باطنیم تذکرات جدی‌تر بدم. ولی بازم از اینکه محمد خیلی حساب نمی‌بره و چند دقیقه بعد انگار نه انگار کلی حال می‌کنم.

خودم رو که یادم میاد باورم نمیشه. چقدر از بابام حساب می‌بردم! نمی‌دونم تو همون شرایط اون موقع‌ها بابام هم یه همچین حالی داشته موقع شیطنت‌های من یا نه؟ و اگه من می‌دونستم چه‌ها که نمی‌کردم . آخه مادرم کم از شیطنتهام نمی‌گه ولی خدایی من خیلی از بابام حساب می‌بردم.

 

/ 9 نظر / 31 بازدید
س-ر

اما من اصلا شیطون نبودم. یادمه یه بار بابا اومد خونه گفت پسر تو نمی خوای یه شیشه بشکنی ما رو یه بار بخوان مدرسه؟ [نیشخند] آخه خود بابام خیلی شیطون بوده بچه گیاش. البته اینم بگم که منم خیلی از بابام حساب می بردم با اینکه کلا تو زندگیم فقط یه بار ازش کشیده خوردم.

هانیه

خوب خودت عنوان خوبی انتخاب کردی!

هادی

علیرضا یواش یواش باید یه کتگوری برای محمد جدا باز کنی تو بلاگت؛ یا حتی بشه نویسنده دوم.. :دی خاکستری روشن محصول پدر و پسر یا مثه سوهانای قم بنویسی، علیرضا و پسران :))

بهار

منم همین!همیشه سعی می کنم خودم روبزارم جای گلی و می بینم که خودم هم که همین کار رو می کردم بعد بی خیال تربیت میشم!!

سلانه

سلامممممممممم:) این علیرضا و پسران رو هادی خوب اومد!

شیرین

سلام. بعضی ضرب المثل ها تاریخ مصرفشون با توجه به شرایط روز داره تموم میشه...ولی بعضی ها پررنگ تر می شن. موفق باشی

ava

alireza man ham haminam ! ye vaghtaee be voroojak sakht migiram amma too delam daram ghorboon sadaghash miram bad migam yani mamanam ham in kare bood aya?!!!!!!!!

کرمانشاه-تکیه بیگلربیگی/تکیه معاون الملک/طاقبستان/بیستون/باغ پرندگان/سراب نیلوفر/بازارسنتی کرمانشاه/بیستون کرمانشاه و...

سلام... کرمانشاه-تکیه بیگلربیگی=اولین پارینه سنگی درخاورمیانه