کلپچ

امروز صبح هر کاری کردم دیدم خوابم نمی‌‌بره، ساعت حدودای ۴ صبح بود هر چی این دنده اون دنده کردم خوابم نبرد که نبرد بالاخره نزدیکای پنج از خونه زدم بیرون. چه حالی می‌ده صبح کله صحر خیابان نوردی و این حرفا. از اونجا که من خیلی بچه مثبتم (به شهادت سلانه بانو) رفتم حرم و بعدش زنگ زدم به یکی از این همکاران اعوان و انصاری گفتم تو نمی‌خواهی یه کلپچ به ما بدی، گفت با کمال میل (یاد بگیرید) رفتیم یه کله پزی مشت زدیم تو گوش یه آبگوشت مغز و یه بناگوش اساسی. الانم توپ توپم چشمک

حالا هی بیا اینجا خواهش و تمنا کن! پایه نیستید دیگه.

ولی خداییش به یادتون بودم، یه جاییش این رفیقمون گفت چیه می خندی؟ گفتم اگه یه سری آدم بفهمند من اینجام و دستشون بهم برسه جام تو همین دیگ کله پزیه!! زباننیشخند

/ 32 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

نه خوشم میاد که میانگین سنی خانمها اقلکندش 4 سال از ما بیشتره!اصن حالا که اینطوره بعدش میریم بلال میخوریم ببینیم کی کم میاره!

خانمه

آخی ... شما فکر کن آدامس هم میتونی بخوری ... من حتما سوهان عسلی هم براتون میارم [نیشخند]

امیر

علیرضا جون سوپ ممکنه قارچ و مرغ و اینا داشته باشه نتونن بجوئن!!!دل درد میگیرن! همون فرنی بهتره!

خانمه

مگه شما وجدان ندارین...مرض قند رو چه کار کنیم با فرنی ؟؟؟؟

امیر

لامصب سن که به سر آدم که میاد دیگه یکی دو تا که نیست. مجمع الامراض میشه! میگیم فرنی بی شکر درست کنه یارو!

خانمه

اونوقت قلبمونم که ضعیف , این مرامتون سکته مون میده برادر[ابرو]

امیر

نه بابا علیرضا خودش کلی آشنا داره تو بیمارستان و خدای نکرده بهشت زهرا و اینا!!!!( دور از جون دور از جون!!!). دیگه ما کاری که از دستمون بر میاد اینه!

آروم

اووووووو! یکی دو روز نبودم آخرش رفتی با رفقا کلپچ رو زدی؟؟؟ نکنه اون همدستت فیدبک بوده؟؟؟

آوا

[گریه][گریه][گریه] من که واسه فرستادنت تو دیگ پایه ام ناجور!!!!!![عصبانی]