چند رمضان؟

 

دیروز عارفه اولین روزه‌اش را گرفت. خیلی خوشحال بود، وقتی تمام قد با چادر گل دارش به نماز ایستاده بود کنار ذوقی که در دل داشتم و قنجی که می رفتم کسی در درونم نهیب می زد هان ای غافل می‌ىینی که چه زود دیر می‌شود. تو کجا و دختر مکلف روزه بگیر و نماز بخوان کجا؟ گذر عمری را بهم یادآور شد که اصلا متوجهش نشده بودم روزگارانی که می‌گذرند و من سر در لاک غلفتم، ترسم تا بخود بیایم ...

اصلا کی این سالها گذشت؟ چه می‌کردم؟ چه شد؟

همین دیروز روی سینه خوابانده بودمش و چه تلاشی برای خزیدن داشت 

خدایا این عمر من است که می‌گذرد؟

 

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیدبک

سلام علیرضا خان عزیز آقا خدا همه رو برا هم حفظ کنه :دی آقا مجید کجاست؟ اونم مثه ما ترک دیار کرده! :دی

شیرین

سلام. خدا ببخشه برات دختر و پسر گلت رو.من از روزایی که عارفه خانوم شما تازه دنیا اومده بود و تصویری که از اون توی وبلاگت گذاشته بودی یادم میاد! [چشمک] اگه روحیه ات مثل آقای همسر بنده نباشه که از حرف ازدواج دخترت و خواستگار و داماد داشتن همه بار دنیا بیاد روی دوشت!![خنده] باید بگم که در چشم به هم زدنی باید این مراحل شیرین رو بگذرونی. موفق باشی

س-ر

هی روزگار، هی هی هی (آیکون مادرخانم بنده :)) )

همایون

خدا حفظش کنه :) ذکر منبع : چهار تا کامنت پائین تر ( سلانه ) [پلک]

همایون

سلام عید شما و تمامی خوانندگان وبلاگ مبارک [گل]

مجيد

آره دكي كم كم فكر استغفار باش بابت سانديسايي كه خوردي.منم همين جاي هميشگي هستم و هيچ جا نرفتم و از كسي هم نمي ترسم كه چار فرسخ برم و بعد .... .

.

ol^_^lo

زهرا

واااای... منم الان به نمازخون شدن و روزه بگیر شدن دخترم فکر می کنم سرگیجه می گیرم؛ البته خدا رو شکر شما الان استرس تربیت کردن ندارین و کلی موفق شدین...

کرمانشاه-تکیه بیگلربیگی/تکیه معاون الملک/طاقبستان/بیستون/باغ پرندگان/سراب نیلوفر/بازارسنتی کرمانشاه/بیستون کرمانشاه و...

...ممنون