بچه های امروز

 

نشستیم تو خونه، من سرم گرم تلوزیونه و محمد هم بساط شطرنجش رو آورده که با خواهرش بازی کنه. مادرش بهش می‌گه پاشو لباس بپوش، با رکابی جلو کولر سرما می‌خوری.

برگشته می‌گه مگه من سربازم باهام اینطوری حرف می‌زنی! باید بگی بهتره بری لباست رو بپوشی!!!

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
بهار

يا پيغمبر!ما با بچمون هم اينطوري حرف نميزنيم چه برسه به مامانمون!!!

امیر

خدا به داد بچه من برسه ! روز به روز این بچه ها پیشرفته تر میشن. یه نگاه بنداز به نوع روابط و طرز حرف زدنمون با پدر و مادرمون. یه مقایسه هم بکن با الان!

ava

che zabooni dare in bache! teflak sarbaza!

سلانه

سلامممممممممم:) بعد آیکونی برای قیافه مامان محمد در اون لحظه ساخته نشده؟؟؟ :دی

هانیه

بعد معذرت‌خواهی کرد مادرش؟!

مريم

خواهر زاده همسر بنده برگشته به مادرش گفته كه تو شخصيت منو توي جمع خرد ميكني وقتي ميگي كاري بكن يا نكن...حق نداري توي جمع باهام اينطوري صحبت كني!!!(4 سالشه)

shirin

salam. bale.daghighan.kamelan...dor dore farzand salariye...ma ke hich dorani shanse salar bodano nadashtim

هادی

بابام خیلی منو دوست داشت.. از همه بیشتر.. همیشه هوامو تو همه‌جا داشت.. اما یه بار که با برادر بزرگترم دعوام شد، وقتی جلو بابام از دهنم در رفت که "حیف که بزرگتری و گرنه ..." بابام یه کشیده زد زیر گوشم.. گفت بزرگتره رو راست گفتی اما بقیه‌شو نه.. هیچوقت یادم نمی‌ره.. خدا رحمتش کنه.. تا امروز که امروزه، بی‌تعصب، مردی بزرگتر و مؤمن‌تر و مردتر از بابام ندیدم.. دلم یهویی اینوری رفت.. ببخشین..

کرمانشاه-تکیه بیگلربیگی/تکیه معاون الملک/طاقبستان وپارک کوهستان/باغ پرندگان کرمانشاه/سراب نیلوفر/بازارسنتی کرمانشاه/بیستون کرمان

ممنون...