پیاده

یه هفته ایست بی ماشینیم و پیاده گز می کنیم. دلمان برای سوزهای صبح و یخ کردن گوشها و دماغمان تنگ شده بود. می گن سواره از پیاده خبر نداره، راست می گن ها. ما که هر وقت پیاده ای برایمان دست بلند می کرد بی درنگ سوارش می کردیم پس چه شد آن دجله که در این بیانم دهد باز. لابد به خاطر عدم بارندگی های اخیر دجله هم خشکیده.

 از شانس، پیاده شدن ما مصادف شد با هدفمند کردن یارانه ها، ملت از اینکه نکند دو قطره ای بیشتر بنزین مصرف کنند و همچنین سایشی بر لنت های مبارک بیفتد به پیادگان بد مسیر چون ما عنایتی ندارند و مسافتی رو با پای دل باید بپیماییم تا شاید تاکسی ها و سواری ها بر ما نظر فرمایند.

شاید در این ایام تاکسی نوشت هم شدیم.

/ 9 نظر / 4 بازدید
مجید

اي بابا عليرضا ديگه ما رو سياه نكن.قراره سمند بدن به انصار بي ماشين زرتي رفتي پرايد قبليه رو كه گرفته بودي فروختي. مي گم يه سر به بلاگ سجاد بزن.ناكس تا حالا سانديس مخفي بوده.

س-ر

[خنده] مجید جان شما دیر رسیدی وگرنه من که از اول با دست ِرو بازی می کردم.

آروم

از نتایج بارز اقتصاد خرابتر شده همین فراموش شدن اعضا پیکر بنی آدمه

بهار

[قهقهه]سانديس مخفي!! والا چه عرض كنم!

سلانه

سلاممممممممممم:) پیش از هرچیز لایک مضاعف به ساندیس مخفی :)))

سلانه

البت منم قبول دارم که سجاد از اولم دست رو بازی میکرد..

سلانه

علیرضا جان شمام هدفمند شدین که سوختتون ساندیس نیس؟ چی میسوزونین حالا؟ بستنی میوه ای؟ معجون؟ کافه گلاسه؟؟ :دی

سلانه

پس چی شد این تاکسی نوشتهات؟ نکنه دیگه سر کار نمیری؟! :دی