همون که تو یه روز گفتی زهرا ..

 قضیه اره‌ هست. گیر کردم بدجوری، دوست دارم بشینم اینجا تا صبح بنویسم، بنویسم، بنویسم تا جونم در بیاد. اما حیف که نه عرضه اینجا نوشتن رو دارم نه حتی روی کاغذ نوشتن رو. اصلا نوشتن انگاری کار من نیست.

فقط این رو می‌تونم بگم تا حالا به عمرم اینقدر دو دل نبودم. این شک داره بیچارم می‌کنه. خدا کنه بعد از این شک یقینی باشه، عاقبتی باشه و عاقبت به خیر شدنی.

 

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

1- چی؟ ؟؟کلپچ؟ کجا؟ کی؟ کیا؟ چرا؟ما هم میایییم! 2- از محمد امین پرسیدی؟ 3- من آزمایش خون دادم از چهارشنبه تا حالا از نوک انگشت تا کتف و کولم درد می کنه..یعنی امیدی به ادامه زندگی هست؟ 4- ملاحظه نکن بنویس...اصلاَ فلسفه وبلاگ و دنیای مجازی اینه!نیگا به من بکن که کل فامیل وبلاگمو می خونن و پر رو پر رو همه چیز می نویسم تازه بحث های خاله زنکی هم دارم!بالاخره تو این دنیا باید یه جا راحت باشیم یانه؟ فکر حرف و فکر بقیه رو هم نکن

سلانه (دختر بابایی)

برای مجید: ببین اگه منظورت از سقف اینه که به "تو چقد بدی!!" قناعت کنیم اصلش زحمت نکشیم دیگه! -- بعد خوبیش اینه که کسی جرات نمی‌کنه جد و آباد منو در مسخره بودن شریک کنه!‌ برا همین علیرضا وبلاگشو به اسم من نمیزنه!!! :دی :دی

سلانه (دختر بابایی)

بعد نیگا تو رو خدا.. مردم خجالت نمی‌کشن.. همین فیدبکو می‌گم ها.. فک کن.. سوء استفاده از موقعیت خانوادگی من و تو!! به خدا بد دوره زمونه‌ای شده ها!!!!! (بهار شبیه متنای خاله زنکی تو شد! :دی)

آروم

اینجا هم که دعواست.

آروم

میگم بر و بچ جهت عاقبت بخیر شدن جنابعالی مجلس فحش را انداختن؟؟؟؟؟؟

آزاده از کلبه ی ویوارا

استاد امیدوارم هر چی که صلاحه خدا زودتر براتون پیش بیاره یک پیام دی ماهی:رسیدن زمستون مبارک[گاوچران]

یک دختر دم بخت - مهسا

توکلت بخدا باشه ..ایشالا که خودش بهترین مصلحت ها رو واست رقم میزنه

مجید

د بنویس دیگه لعنتی/اینجا دل من داره می پوسه و همتون هناق گرفتین انگار/از شیرین زبونیای کوچولوهات بنویس/از سوتی هاس آزمایشگاه/از زمین و از زمون/فقط بنویسید لعنتیا/من دارم میمیرم از قصه/مگه خاک مرده پاشیدن سرتون/جون مادرت یه چیزی بنویس علیرضا/دلم خونه از ظهر عاشورا.بنویس

آزاده از کلبه ی ویوارا

کجاییدددددددددددد استاد؟؟؟؟؟؟؟ بیاید دیگه تازه پست آخر من به شما هم مربوطهههههههههههههه