آقای کریمی

عارفه می‌گفت: یه ماشین از کوچه پیچید جلو ماشینمون، آقای کریمی (راننده) به موتوری می‌گه یه بار دیگه اینجوری بیایی همچین بهت می‌زنم نفهمی از کجا خوردی.

موتوری هم می‌ره و دوباره از همونجا همونجوری میاد بیرون اینم نامردی نمی‌کنه با ماشین می‌زنه بهش ... مابقی قضیه هم که معلومه گلاویز شدن و درگیری و این برنامه‌ها. چون سرکوچه مدرسه بوده بچه‌هام پیاده میشن و بدو می‌رن به سمت مدرسه.

این آقای کریمی که الان راننده سرویس عارفه‌است. یه چند سالی از من بزرگتره و در دوران نوجوانی ما در مغازه آبمیوه فروشی پدرش مشغول بکار بود. اول بار که دیدمش احساس کردم آشناس اما اون یاد عارفه انداخته بود که بابات جوونایش همیشه می‌اومد مغازه ما هویج بستنی می‌خورد.

حالا این آقای آب میوه فروش، قصاب، راننده سرویس و انگاری حسابی اهل جنگ و دعوا چون این دومین باری بود که عارفه از دعوا کردناش می‌گفت.

ملت اعصاب مصاب ندارنا !!!

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

از لطافت دل امیر همین بس که من صبح ها که میام شرکت چای دم میکنم. بعد صبحا مورچه ها تو سینک و کابینتا ولن! دلم نمیاد آب باز کنم. بهشون میگم عزیزان من!اینجا رو ترک کنید که میخوام آب باز کنم. یه فوت کوچولو هم میکنم که زودی برن! 2 دقیقه بعد هیچ مورچه ای نیست!! از بس من لطیفم!

س-ر

حالا این آقای کریمی از اون روزا که آماری چیزی نداره که؟[چشمک]

هانیه

اون‌وقت شما چه پدر روشنفکري هستي که هنوزم اين آقاي کريمي راننده سرويس دخترته!! يعني چه؟؟!! جلوي بچه‌هاي کوچولوي مردم اين چه کاريه؟؟!!

هانیه

ولي کلاً جدي مردم اعصاب ندارن ديگه انگاري! اصلاً انگار خوششون مياد يه دعوايي چيزي راه بندازن و داد و بيداد کنن که انرژي‌شون خالي شه!!

هانیه

در ضمن عليرضا خان، اين مرضي که ازش حرف زدي همه گير شده يه جورايي! منتهي ماها تو اين وبلاگستان دور همي يه‌جورايي سعي مي‌کنيم نديد بگيريمش!

آوا

آره مردم اصلن اعصاب ندارن. نمیدونم مال دوده؟ ترافیکه؟ بی پولیه؟...

مجید

این روزا هیچکی اعصاب نداره.من خودم معروف به خونسردی بودم اما الان با یه ترمز بیجا یا یه انحراف به چپ معمولی یه راننده کلم رومیدم بیرون و فحش خواهر و مادر رو می کشم به طرف.اگه طرف بره که رفته اما وای از اون روزی که وایسه.من هینجوری به فحاشی ادامه میدم تا یاروهه پیاده شه.بعد که نزدیک ماشین من شد سریع فرار می کنم و تا طرف بجنبه گم و گور شدم. :))

س-ر

مجید جان دلشوره گرفتم. این قدر خشونت به خرج نده.[خنده]

بهار

منم دلشوره گرفتم واسه دخترك كه دو سال ديگه ميره مدرسه و لابد سرويسي هم ميشه!

فیدبکــــ..

تو موود نظر نیستم علی.. خیلی خوشحالم که برگشتی.. مخلصیم.. شادباشی همیشه..