مشق حالا و مشقت اونوقتا

 

چقدر مشق شب می‌نوشتیم ما، چقدر مداد تراش می‌کردیم و پاک کن حروم !!!

بچه‌های حالا مشق می‌نویسند چهار خط !!!

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید

واااای که اگه یه روزی حس و حالش بود یه قصه دارم واسه مشق نوشتن و ننوشتنش/امان از اون پیک شادیهای لعنتی که بلای جون نوروز بودن/من به هر جون کندنی بود تو همون چند روز قبل از عید تمومش میکردم/ یه خانوم شهرام داشتیم سوم ابتدایی که.... قرار شد بعدنا اگه حال داشتم دوباره سراغ نوستالوژی برم/علیرضا خان شما هم دست به نوستالوژیت بد نیستا./

سلانه (دختر بابایی)

سلامممممم:) خب راستش من اول بهونه بیارم که چندباری اومدم و احمقانه است که بگم برای این پست هیچ نظری به ذهنم نمی‌رسید!!!! ولی خب نمی‌رسید واقعن! ببخشید! ولی حتمن بی‌معرفت شدم که تو می‌گی خب!

سلانه (دختر بابایی)

بعد خب کلن ما همه چی‌مون زیر خط فقر بود مشق نوشتنمون هم روش! والا! ما که حسود و بخیل نیستیم.. بچه‌هامون راحت باشن انگار ما راحتیم.. هان؟!

سلانه (دختر بابایی)

باز هم عذر معذرت.. اوهوم! بی‌معرفت شدم. می‌رم از روش چن بار می‌نویسم بلکه معرفتم برگشت سرجاش!!

مجید

از گوشه و كنار اخباري از مرگ سلطان ميرسد/شنيده ايد؟

فیدبک

چاکریم.. علیرضا دوباره کامنتم نیستا..! چرا اینطوریه اینجا :(

آروم

مشق که هیچی. بازیاشون باحالتر از لی لی بازی و گرگم به هوای ماست.

سلانه (دختر بابایی)

علیرضا حالت خوبه؟ هستی؟ دیروز رصد نشدی.. امروزم تا این لحظه هنوز نشونه ای مبنی بر فعالیتت به چشم نمی خوره.. کجایی؟