خاكستري روشن

آقا اجازه !!

خیلی سربه سر استادا می زارام. و اسباب خنده بچه ها به راست. امروز یکی از هم کلاسی ها که اتفاقا همکارمم هست گفت فلانی خیلی زیاده روی می کنی ها اصلا حواست به استاد نیست ها.

یکی از بچه های کلاسمون تو مقطع کاردانی هم با من هم دوره بود گفتم از فلانی بپرس من اون موقع چکار می کردم با استادام. مخصوصا اونهایی که جزوه ای بودن و بدون جزوه کلا تعطیل بودند.

یه حساب سر انگشتی کردم دیدم خیلی از بچه های کلاسمون اون موقع که من کاردانی می خوندم سه تا پنج ساله بودند خجالت. تصمیم گرفته ام که یه کمی به این کودک درون افسار گسیخته لگام بزنم. هر چند بعید میدانم حریفش بشم.

 

خلاصه که زگهوار تا گور دانش بجوی !!! نیشخند

×××××

راستی امروز تا دلت بخواد از همراه اول و بانکها اس ام اس داشتم. از دوستان که خبری نشد باز گلی به جمال اینها چشمک

 

+ علیرضا ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

برای ثت در تاریخ!

 

سه تا گل تو ده دقیقه خیلی به آدم می چسبه نیشخند

اما دو تا گل عقب باشی اونوقت که خیلی بیشتر حال میده نیشخند

ده نفره ام که باشی دیگه، لامصب این جیگر آدم حال میاد بغل

 

با کمال احترام به تمام استقلالی ها چشمک نوش جونتون شیطان

+ علیرضا ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

 

سلام. اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید بحمدالله خوبم و ملالی نیست جز دوری رو شما.

روزهامان تکرار می‌شود مثل همیشه، شب هامان هم. گاها موضوعی پیش می

آید به ذهنمان می‌سپاریم که اینجا مطرحش کنیم اما موقعش که می‌رسد اصلا یادمان می‌رود که چی بود و چرا می‌خواستیم اینجا بیاریمش. خلاصه چنانمان کردند چونان.

 از خروس خوان می‌دیم تا بوق سگ، دنبال چه؟ نمی دانیم، چرا؟ نمی‌دانیم. انگاری عادتمان شده! بدبختی با جمعه‌ها هم مشکل داریم انگاری یه چیزی کم است.

 

نمک در نمکدان شوری ندارد

دل من طاقت دوری ندارد

 

 

+ علیرضا ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   

پایبندی

آدم باید به یه چیزی اعتقاد داشته باشه، حتی اگه به خرافات باشه و یا حتی بی ارزش‌تر از اون و به اعتقاداتش پاینبند باشه.

بی اعتقادی و در بند هیچ چیز نبودن، فضاحت است.

به هر حال باید به یه چیزی اعتقاد داشت حتی اگه شده به روح !!چشمک

 

+ علیرضا ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠
    پيام هاي ديگران ()   

روزگار ما

باورتون میشه؟

اصلا یادم رفته بود وبلاگی هم دارم!!

همیشه اول کاری که می‌کردم یه راست می اومدم اینجا، حالا چه کامنت داشتم چه نداشتم، میخواستم اپ کنم یا نکنم، به هر حال مقصد اولم اینجا بود.

حال ببین چکار با آدم می‌کنید!!! چشمک

+ علیرضا ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٦
    پيام هاي ديگران ()   

نخبر؟

هیش کی نیست، مام نیستیم ناراحت

وبلاگ نویسی از تب و تابش افتاده یا ماها گرفتار شدیم رفتیم سی خودمون؟

 

+ علیرضا ; ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

چند رمضان؟

 

دیروز عارفه اولین روزه‌اش را گرفت. خیلی خوشحال بود، وقتی تمام قد با چادر گل دارش به نماز ایستاده بود کنار ذوقی که در دل داشتم و قنجی که می رفتم کسی در درونم نهیب می زد هان ای غافل می‌ىینی که چه زود دیر می‌شود. تو کجا و دختر مکلف روزه بگیر و نماز بخوان کجا؟ گذر عمری را بهم یادآور شد که اصلا متوجهش نشده بودم روزگارانی که می‌گذرند و من سر در لاک غلفتم، ترسم تا بخود بیایم ...

اصلا کی این سالها گذشت؟ چه می‌کردم؟ چه شد؟

همین دیروز روی سینه خوابانده بودمش و چه تلاشی برای خزیدن داشت 

خدایا این عمر من است که می‌گذرد؟

 

+ علیرضا ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
    پيام هاي ديگران ()   

ماشین های عشقی !

پشت رل نشستی یه آهنگ ملایم هم داری گوش می‌دی می‌رسی به یه چراغ قرمز، مثل همیشه پات رو می‌زای روی پدال ترمز، ناگهان حس می‌کنی داری سر می‌خوری پا رو بیشتر و بیشتر فشار می‌دی هیچ فایده‌ای نداره فرصت هم نداری فکر کنی چرا 206 اس دی که پنج ماه نیست از ایران خودرو تحویل گرفتی ترمز به اصطلاح ای بی اس ش کار نمی کنه شما فقط فرصت داری از چهار تا ماشین روبروت که در چهار لاین پشت چراغ قرمز ایستادند یکی رو واسه نگه داشتن ماشینت انتخاب کنی.

نزدیک ترین ماشین یعنی ماشین روبرویی یه نیسان هست!! اونکه اصلا حرفش رو نزن، لاین کنارش درست یادم نیست که سمند بود یا پرشیا ولی به هر حال انتخاب خوبی نبود لاین کنارترش هم هر چی بود یادمه یه ماشین با کلاس بود، موند فقط لاین یک و در فرو رفتگی ترین جا نزدیک خط عابر پیاده یه پراید مدل 82-83 مشکی رنگ. و دیگه ماشین نرم تر این دم دست نبود. مجبور بودم صندوق عقبش رو بچسبونم به صندلی های عقب بلکه این مرکب مرگ بایستد. به هر حال این مهم حتی با کشیند ترمز دستی هم اتفاق افتاد.

خسارت پراید رو که بیمه زحمتش رو کشید. اما از آنجا که بی عقلی کردم و شرکتهای خودرو ساز هم فهم این رو نداشتند که ماشین رو با بیمه بدنه تحویل بدهند مجبور شدم یه کاپوت بگیرم واسه ماشین 800 تومان.

جالبه به هر کی می گم آخه این چه وضعشه چرا یه ماشین که هنوز پنج ما از عمرش نگذشته هیچ مشکل فنی هم نداشته یه مرتبه عشقش می کشه ترمزش خالی کنه و جالبتر اینکه بعد از برخورد و بالا آوردن اون گند مجدد عشقش می کشه که ترمزاش کار کنه؟!

جواب می شنوی که برو خدا رو شکر کن که به عابری یا موتور سواری نزدی وگرنه ...

خدایی الان باید یقه کی رو چسبید. هفته دیگه می خوام با این مرکب مرگ از جاده شمال برم مشهد، با کدوم جرات بشینم پشت این ماشین. پاک خودم رو باختم.  

 

 

+ علیرضا ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

قصه پشم و کلاه

محمد جلوم می‌ایسته با سری پایین و خنده‌ای که یه جورایی به زحمت می‌خواد کنترلش کنه. مادرش هم داره شکایت می‌کنه که اینطور کرده، اونطور کرده. و من باید یه تذکر آئین نامه‌ای بدم به محمد و اینکه از تو بعیده و چرا و چرا چرا.

راستش وقتی مامانش چوغولیش (درست نوشتم؟) رو می‌کنه و اینجوری جلوم وای میسه دلم قنج می‌ره، کیف می‌کنم از شیطونیاش اما خوب یکی واسه اینکه مادرش نگه چرا هیچ چی بهش نگفتی و دیگه اینکه نکنه تذکر ندادن کار رو به جاهای باریک‌تر بکشونه مجبورم می‌کنه یه جاهایی علی رغم میل باطنیم تذکرات جدی‌تر بدم. ولی بازم از اینکه محمد خیلی حساب نمی‌بره و چند دقیقه بعد انگار نه انگار کلی حال می‌کنم.

خودم رو که یادم میاد باورم نمیشه. چقدر از بابام حساب می‌بردم! نمی‌دونم تو همون شرایط اون موقع‌ها بابام هم یه همچین حالی داشته موقع شیطنت‌های من یا نه؟ و اگه من می‌دونستم چه‌ها که نمی‌کردم . آخه مادرم کم از شیطنتهام نمی‌گه ولی خدایی من خیلی از بابام حساب می‌بردم.

 

+ علیرضا ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٧
    پيام هاي ديگران ()   

و باز هم بچه‌های امروز ...

 

تو فیلم خانومه زنگ می‌زنه به شوهرش و با خوشحالی می‌گه جواب ازمایش مثبت شده.

محمدامین از مامانش می‌پرسه، مامان مثبت شده یعنی چی؟

مامان بیچاره یه نگاهی به من می‌کنه و میگه یعنی اینکه تو آزمون قبول شده.

محمد با حاضر جوابی می‌گه نخیرم یعنی اینکه بچه دار شده.

زیر لب به خانومم میگم بچه‌های این دوره زمونه رو نمی‌شه پیچوند این که دیگه باباش ازمایشگاه چی هم هست خنده

خدا وکیلی من تو سن و سال راهنمایی هم از این چیزا سر در نمیاوردم.

+ علیرضا ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٤
    پيام هاي ديگران ()