خاكستري روشن

...

یه وام مسکن برات گرفتند دو و نیم میلیون بعد به دلیل مشکلاتی که پیش اومده تا دو سال نتونستند برات قسط بندی کنند بعد دوسال به خاطر این تاخیر یک و نیم میلیون جریمه دیر کرد خوردی وامت شده چهار میلیون بعدش این و برات قسط بندی کردند بعد از پنج سال و دوما قسط دادن رفتی واسه تسویه با وجود اینکه حدود سه میلیون هفتصد هزار تومان قسط دادی کلا ششصد هزارتومان از اصل وامت کم شده و واسه تسویه باید سه میلیون چهارصد دیگه پرداخت کنی!!! این است بانکداری اسلامی !

***

گفتیم تو این چند روز تعطیلی بریم یه سمتی. حالا فرض کن شمال. بعد می‌گی بذار کارای ماشین رو بکنم که راحت و بی درد سر بریم بعد وقتی دویست و خورده‌ای خرج ماشینت می‌کنی می‌بینی دیگه پولی واسه مسافرت رفتن نذاشتی بمونه که!!!متفکر

کارتون همینه رو که می‌بینید؟ شده حکایت ما ...چشمک

این امیرم که کربلاس نیست بیاد آستینی بالا بزنه واسمون پولی جمع کنه ناراحت

 

 

+ علیرضا ; ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

سربازی

محمد می‌گه بابا من نمیرم سربازی!

می‌گم چرا بابا؟!

می‌گه دو تا از تولدام تموم می‌شه

دیگه چرا بابا؟

کله سحر پامون می‌کنند نماز بخونیم!!!

تعجب  خنده

چند روز پیش دکتر آزمایشگاه ازش پرسید می‌خواهی چه کاره بشی؟

گفت می‌خوام کمری (ماشین) فروش بشم! نیشخند

+ علیرضا ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
    پيام هاي ديگران ()   

مشت نمونه خروار !

سینه‌اش رو جراحی کردند برداشتند آوردن آزمایشگاه! واسه تشخیص بدخیمی به خاطر گزارش نوع توموری که در نمونه آسپیره شده قبلیش دیده شده  ...

دو هفته است دکتر بیچاره ما الاف این نمونه‌است اما دریغ از یه سلول بدخیم. نمونه بیوپسی که آزمایشگاه دیگه انجام داده با بلوک و لامش رو خواستیم می‌بینیم که بله پزشک اون آزمایشگاه هم با توجه به بلوک و لامی که برای ما فرستاده تشخیصش درسته و سلول بدخیم از نمونه‌ای که توسط سرنگ از سینه بیمار برداشتند وجود داره.

نتیجه اینکه چهل تا لام دیگه تهیه کردیم بلکه به نتیجه برسیم اما نبود که نبود و نشد که نشد.

احتمالات:

- نمونه اول که با سوزن از سینه زن آسپیره کردن یا تو همون اتاق عمل یا نمونه‌گیری جابجا شده و احتمالا یه خانوم داره با سینه سرطانیش راس راس راه میره و یه بدبخت دیگه‌ای ...

- یا نمونه تو آزمایشگاه با یه نمونه دیگه جابجا شده و همون احتمالی که در بالا گفتم.

طفلی زن ٣٢ ساله باید از اینکه سرطان نداره ذوق مرگ بشه یا از اینکه سینه‌اش رو الکی برداشتن ..

 

+ علیرضا ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۸
    پيام هاي ديگران ()   

درک مطلب!

دبیرستان که بودیم تو درس زبان یه مبحثی فکر کنم بود به اسم درک مطلب که آخر درس حدود یکی دو پاراگرف مطلب می‌نوشت و باید می‌خوندیش و هر چی ازش می‌فهمیدی به سوالهایی که احیانا بعدش پرسیده بود جواب می‌دادی.

امروز سر نماز حاج آقا که شروع کرد به کوبیدن یه سری و تحقیرشون کرد و گمراه خطاب‌شون کرد. برای شاهد صحبتهاش آیاتی از قرآن خوند و ترجمه‌اش کرد.

سوای درستی یا نادرستی مطلبش، احساس کردم که این آیات رو اون فرد یا افراد مورد نظر این آقا هم می‌خوانند و چه بسا برداشت اونها از انسانهای مورد اشاره اون آیات این آقا و یا هم فکراش نباشند.

اینجا بود که افسوس خوردم کاش تو دبیرستان درسام رو بهتر خونده بوده تا درک مطلب بهتری داشتم.

تا خودم مطالب رو درک می‌کرد، تا خودمون مطالب رو درک می‌کردیم تا خودمون به سوالات درک مطلب‌ها جواب می‌دادیم.

نمره‌اش هم هر چی بود نمره خودمون بود و بهمون می‌چسبید.

کاشکی ...

 

+ علیرضا ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()   

کار فرهنگی

 

دیروز عارفه یه شعری رو زمزمه می کرد گفتم چیه می خونی بابا؟ گفت آقای کریمی(راننده سرویس) گفته هرکی این شعر رو حفظ کنه براش جایزه می خرم. البته عارفه یه چندتایی از مصرعش رو جا می انداخت یا جابجا می گفت اما خوشم اومد راننده ای که سرش واسه دعوا کردن درد می کنه تو همین ده دقیقه ای هم که تو ماشین هستن سعی می کنه یه شعری به بچه ها یاد بده. هرچند خارج از سن و سالشون باشه.

اینم شعری که آقای کریمی می خونده:

دل خوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم

او که همینجاست کجا میرویم

حج بخدا جز به دل پاک نیست

شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست

هر که علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب

شب همه شب گریه و امن یجیب

 اون دو مصرعی رو زیرش خط کشیدم عارفه جا می انداخت.

+ علیرضا ; ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()   

معضل

با بیمار تماس می‌گیرید، شرح حال می‌پرسید به نظرتان جواب آزمایش با شرح حال بیمار مطابقت ندارد ازش خواهش می‌کنید جهت انجام مجدد آزمایش مراجعه کند.

صبح بیمار سر می‌رسد:

- به من گفته اند خونت گم شده!

- به من گفته‌اند خونت خراب شده!

- به من گفته‌اند سرطان داری!

- خونم را بدهید می‌خواهم ببرم!

- مگه ما چقدر خون داریم!

 و مسائلی که به دلیل عبور خانواده‌های محترم معذوریم

حالا بیا همه سعیت رو بکن جواب درست دست مردم بدی! اونم با وضعیت تحریم و این کیتهای درپیتی که دستت میرسه.

 

حالا بیا تعهد به خرج بده با تراشیدن هزینه‌های اضافی واسه آزمایشگاه جهت پایین اومدن خطاهای رایج آزمایشگاهی آزمایش رو تکرار کن.

+ علیرضا ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
    پيام هاي ديگران ()   

گاف

چند وقتی رو مود گافم. اونم حول و حوش فقط یه موضوع!عینک

دوستم گفته ده تا بشه میدم واست کتابش کنند!!! یه دونه از این کتاب جیبی‌ها کوچولو. پیش بینیش اینه که یکی از پرفروشترین کتابهای سال می‌شه.خیال باطل

واسه اینکه حق چاپ و تالیف و از این کوفت و زهر مارها حفظ بشه از توضیحات اضافی معذورم.چشمک

 مجید کتابی در رابطه با مدیریت گاف نداریم. اگر نیست بشینم در این رابطه هم قلم بزنم نیشخند

+ علیرضا ; ٦:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

نامه عارفه

سلام به پدر گلم این نقاشی از ترف عارفه این نامه تموم شد

امیر انار دوست ندارد. زهرا یک کبوتر به نام کبک دارد. آسمان آبی است.

یاعلی                                         یا حسین

تماس فرت

عارفه

پایان

یا علی و یا حسین رو به شکل دو خط رنگی برام نقاشی کرده با دو قطره خون زیرش.

اینم تصویرش:

nameh

 

+ علیرضا ; ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

آقای کریمی

عارفه می‌گفت: یه ماشین از کوچه پیچید جلو ماشینمون، آقای کریمی (راننده) به موتوری می‌گه یه بار دیگه اینجوری بیایی همچین بهت می‌زنم نفهمی از کجا خوردی.

موتوری هم می‌ره و دوباره از همونجا همونجوری میاد بیرون اینم نامردی نمی‌کنه با ماشین می‌زنه بهش ... مابقی قضیه هم که معلومه گلاویز شدن و درگیری و این برنامه‌ها. چون سرکوچه مدرسه بوده بچه‌هام پیاده میشن و بدو می‌رن به سمت مدرسه.

این آقای کریمی که الان راننده سرویس عارفه‌است. یه چند سالی از من بزرگتره و در دوران نوجوانی ما در مغازه آبمیوه فروشی پدرش مشغول بکار بود. اول بار که دیدمش احساس کردم آشناس اما اون یاد عارفه انداخته بود که بابات جوونایش همیشه می‌اومد مغازه ما هویج بستنی می‌خورد.

حالا این آقای آب میوه فروش، قصاب، راننده سرویس و انگاری حسابی اهل جنگ و دعوا چون این دومین باری بود که عارفه از دعوا کردناش می‌گفت.

ملت اعصاب مصاب ندارنا !!!

+ علیرضا ; ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
    پيام هاي ديگران ()   

علائم حیات

زنده‌ام !! گرفتار روزمرگی، مثل همیشه شاید یه کم گوریده‌تر .

مخلص همه دوستان با مرام و با صفا هم هستیم. ملالی نیز جز بی‌حوصله‌گی، دل تنگی و یکنواختی.

حرفهایی هم هست ناگفتنی،ناشنیدنی، نانوشتاری مونده رو این دل صاب مرده. بلدم نیستیم فیلم بازی کنیم شما که نمی‌‌‌بینیدمان می‌فهمید که یه مرگمان هست وای به اینکه اطرافیان حرکات و سکنات همه روزه‌مان را دیده‌اند.

نه بابا چیزیم نیست، فقط یه کم خودم رو لوس کردم. خواهشا گیر ندید تا از این حال و هوا خارج شم. خوب می‌شم قول می‌دم.

فقط به قول زهرا اگه اونی که هر موقع می خواهی دم دسته هرچی می‌خواهی بهش می‌گی خیالت راحته که نه به کسی می‌گه نه تو سرت می‌زنه اگه نبود، چه خاکی به سرم می‌کردم.

عبیدم شم به خودش قسم. این روزا هست خوبم پایه‌اس و گرنه  خفم کرده بود این همه بغض.

بازم می‌گم، خوبما ...

 

+ علیرضا ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
    پيام هاي ديگران ()